نوشته شده در 3 دی 1404، ساعت 08:38

شب یلدا




پای کرسی

صحبت از آمدن و رفتن بود…

مادرم گفت که عمر، هم‌چو دریاست

ولی می‌ترسم خشک شود،

کوزه‌ات را پُر کن… ❤️

و ما در پیشرو دانش

کوزه‌ دل‌هامان را با همدلی بچه‌ها، همراهی انجمن و هنرِ دستِ خودِ تیم پیشرو دانش پُر کردیم 🌟

از ایده‌پردازی تا اجرا،

از دیزاین فضا تا تم یلدایی جشن،

همه و همه حاصل کار تیمی، سلیقه و عشقِ خانواده‌ی پیشرو دانش بود 🍉✨

یلدایی گرم از خلاقیت،

سرخ از لبخند بچه‌ها،

و ماندگار از همکاری دل‌ها 💫

این جشن، فقط یک برنامه نبود؛

روایتِ ما بود…

وقتی با هم می‌سازیم، زیباتر می‌شود ❤️

شب یلدا

3 دی 1404، ساعت 08:38۲۰ دقیقه مطالعه




پای کرسی

صحبت از آمدن و رفتن بود…

مادرم گفت که عمر، هم‌چو دریاست

ولی می‌ترسم خشک شود،

کوزه‌ات را پُر کن… ❤️

و ما در پیشرو دانش

کوزه‌ دل‌هامان را با همدلی بچه‌ها، همراهی انجمن و هنرِ دستِ خودِ تیم پیشرو دانش پُر کردیم 🌟

از ایده‌پردازی تا اجرا،

از دیزاین فضا تا تم یلدایی جشن،

همه و همه حاصل کار تیمی، سلیقه و عشقِ خانواده‌ی پیشرو دانش بود 🍉✨

یلدایی گرم از خلاقیت،

سرخ از لبخند بچه‌ها،

و ماندگار از همکاری دل‌ها 💫

این جشن، فقط یک برنامه نبود؛

روایتِ ما بود…

وقتی با هم می‌سازیم، زیباتر می‌شود ❤️